
فرشته زیبای زندگانیم،
اکنون که در آستانه آغاز سی و دومین بهار زندگانیت قرار داریم و اتمام سی و یکمین سال را به جشن می نشینیم. جای دارد تا به پاس تمامی ایثارها، گذشت ها، تلاش ها، همیاری ها، مهربانی ها، بخشش و بخشایش هایت همچون موجهای سهمگینی که سر سجده بر عظمت صخره های رفیع ساحلی فرود می آرند، ادای احترام کنم و برای بزرگداشت مقام شامخت مرغان سرگشته را از قفس اسارت به وصال آزادی رسانم و رقص عاشقانه شان را نظاره گر باشم.
دیر زمانی است که نجوا و کوس هجرت کاروان زندگانی به سوی سرزمین آرزوها که پوشیده از برگهای سرخ عاشق افراست که از شدت شرم و حیا در برابر معشوقه شان که از شرق (آبهای اوقیانوس اطلس) تا غرب (آبهای اوقیانوس آرام) شهره عام و خاص است، به گوش جان می رسد، معشوقی که در پناه امن آغوشش لیلی و مجنون های بیشماری مامن گرفته اند.
ای عزیز تر از جان، ای هدیه پروردگار آسمانها و زمین! امید دارم که بتوانم بر زخمهای به جای مانده از جانفشانی های بی بدیلت در میدان کارزار زندگانیمان که کتابچه تاریخ بر صفحات سیه شده خویش به ندرت دیده است، مرهمی باشم تا چشمه های خشک مهربانی از نو بجوشند.
همسفرم باش در عبور از مرز تکرار و روزمرگی های بی پایانمان، با من همچون پرستوی مهاجری بال پرواز بگشای تا از فراز دریاها و ساحلها بگذریم و به سرزمین موعود قدم نهیم. همای سعادت و خوشبختی تا زمانی که تو در کنارم باشی بر فراز آسمان زندگانیمان پروازی پر غرور خواهد داشت که چشمان همه زمینیان را به خود خیره خواهد ساخت، در کنارم بمان تا ساقه وجودم در سایه پرمهرت به ثمر رسد تا شاهد جوانه زدن شکوفه های نهال زندگیمان در خاک سرزمین سفید برفی های زیبا باشیم.
بمان در کنارم برای همیشه، تا انتهای هستی و تا عشق و دوستی برپاست
تو در تمامی هستیم سهیمی این است سهم تو مهربانم